هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا آنیتای من ده ماهه شده ..........
عزیزم مامانی دوست دارم ...عاشقتم ......دیوونتم ..........آنیتا واقعا میزان عشق و علاقه ام رو با هیچکدوم از این کلمات نمی تونم بیان کنم چون میزان دوست داشتنم توی هیچکدوم از این کلمات نمی گنجه مامانی .......
خدایا انیتای من و برای من و علی و همه نی نی ها رو برای خانوادشون نگه دار .........الهی آمین
آنیتای مامان دیگه کاملا می ایسته و زانوهاش رو خم نمی کنه ...البته هنور نه بتنهایی ....دخترم موش میشه و هر وفت بهش می گیم موش شو خیلی با نمک این کارو می کنه که کلی خودمونو کنترل می کنیم که خورده نشه ...........
وقتی می خواد بغل بیاد دستاش رو به شدت تکون میده(بال بال می زنه بچم )و ما رو حسابی به وجد میاره .....
وقتی تلویزیون یا دیوی دی رو خاموش می کنه کاملا متوجه میشه و دوباره سعی می کنه روشنش کنه و وقتی روشن میشه کلی ذوق می کنه ......
جدیدا خودش رو به شدت لوس می کنه و سرش رو می زاره رو شونمون و گاهی که تو بغل نشسته بالا رو نگاه می کنه و سرش رو به بدن ما نزدیک می کنه که نازش کنیم ...
دخنرم حسابی دل می بره ........
آنیتا عاشقتم عاشقتم عاشقتم.................................عاشفتم





پی نوشت:سومین عکس که تاریک افتاده یه کوسه است که داره وول می خوره 
سلام عسل مامان
خوب الان دوروزه که اومدیم پیش علی ....قرار بود زودتر بیام که ویزای شما درست نمی شدو من حسابی اعصابم بهم ریخنه بود .....
به همبن دلیل هم من و تو مجبور شدیم دوتایی سفر کنیم ......
تا تونستی تو فرودگاه شیطونی کردی و حسابی خسته شدی وبه محض سوار شدن خوابت برد ولی فقط نیم ساعت خوابیدی و بعدش که بیدار شدی همه جا رو بهم ریختی فکر کنم اگه مسافرها می تونستند در و باز می کردن و از همون جا من و تو رو پرت می کردند پایین با این جیغ هایی که می زدی خلاصه رسیدیم و من واقعا خسته شدم ......
ولی مهم اینه که اومدیم پیش علی .....
از کارای جدیدت بگم .........با آهنگ نانای می کنی مخصوصا با آهنگ های وسایل بازیت .......
.وقتی پستونکت در میاد خودت دوباره می زاری دهنت که من عاشق این کارتم ............
و سوم اینکه جدیدا اخم می کنی و حسابی خوردنی شدی ....
دندونات دارن میان بالا ولی از دندون بالا خبری نسیت
خوب دخترم داره یکی یکی مرواریداش در میان .........دندون پایین کنار قبلی(نه ماه و یک هفتگی ) و کلی اذیت شد و کلا اعتصاب غذا و شیر بود فقط گاهی دنت می خورد ...
عسل مامان از دنده عقب زده جلو جند قدمی چهاردست و پا به سمت جلو میره (در نه ماه و هفت روزگی ).....
یه چند روزی هم هست که وقتی نگهش می دارم روی پاهاش می ایسته و من کلی کیف می کنه البته با کمک من و هنوز خودش سعی نکرده .....
علی الان یه هفته است مسافرته و فردا قراره که بیاد و مسلما آنیتا کلی ذوق می کنه ...........
دخترم همچنان فقط اواز می خونه گاهی تو خوندنش ماما و بب می گه ولی هنوز معنی دار نیست ....
آنیتا در حال گوش کردن و دیدن علی.....

دخترم باز دوربین دید ..........

آنیتا در خواب نوشین .........

بازم تار شد ..........

دخترم داره وبلاگش رو با لب تاب شخصیش چک می کنه ......

آنیتا و تیپ زمستانی..........

