دخمل مامان و بابا

عسل من وارد دوسال و نیمگی می شود ............هورا

اینقدر کارهای بامزه می کنی و هر روز یه کار بامزه که واقعا از دستم خارجه و چون دیر به دیر می نویسم یادم نمی مونه از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! ما یه سفر برگشتیم ایران و بعدش یه سفر رفتیم ترکیه و همین طور یه سفره چند روزه رفتیم شمال .

تو این چند وقت دیگه به دستشویی رفتن عادت کردی و منم مشکلی باهات ندارم خداروشکر.توی سفر ترکیه واقعا به هممون خوش گذشت و تنها مشکلی که باهات داشتم مثل همیشه غذا نخوردنت بود که دیگه برام عادی شده ناراحتالبته اینطور نبودی یه چند وقت خیلی عالی شده بودی ولی باز برگشتیم ایران اینطور شدی دیگه کاملا صحبت می کنی و 90 درصد تسلط کامل داری از جمله های کلیدی  که می گی و من عاشقشون هستم اینها هستند :

گیرش کردم = گرفتمش

افتاد زمینم =افتادم زمین

کردیت = ترکید

من میادم =دارم میام

کار می کنی ؟=چه کار می کنی

آنیتا کجایی؟اینجایم

خوش میادم =خوشم میاد

دیشب نشسته بودیم آنتیا:اوه ه ه ه ه ه مریم .......

من:چی شده ؟تعجب

آنیتا دست در شلوار :پاره شدممممممممممممممممگریه

آنیتا:دووس کن

مریم :چشم فردا شلوارت رو می دوزم 

خندهخنده

تا یه چیزی می خوای و من می گم نه زود می گی چیرااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟من عاشق چرا گفتناتم عسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسل

 

انگلیسی رو کاملا می فهمی و با علی گاهی صحیت می کنی ولی با من فقط فارسی

تو این ماه اتلیه هم رفتیم و چند تایی عکس گرفتی .

تو سفر شمال بابایی چند تا اردک برات خرید و خیلی باهاشون کیف کردی .

من فقط فهرست وار یه چیزایی نوشتم چون واقعا دیگه مثل قدیما وقتش رو ندارم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٦ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامان آنیتا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٢ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط مامان آنیتا نظرات ()


Design By : Pichak